enlightened suddenly... rroshanaa

خرید بک لینک
آگاه ز سیم جان ام و صراف ام با چشم دل و گوش دلم,می لاف ام *** دیدم , که در اقراء بسم رب, در قاف ام* سیمرغ هوای عشق ام و حراف ام* مرغان هوای دل, همه چلچله خوان* در کعبه نور دل, هوایی صاف ام* در محفل عشق بی دل و اوصاف ام* پروانه صفت به طور دل طواف ام* آگاه ز سیم جان ام و صراف ام* با چشم دل و گوش دلم, می لاف ام* می لاف که در هردوجهان اوقافی* می نوش و بزن ز باده اعرافی* برخیز و درون بیا , که دری صافی* در قاف دلت , ز "می" دهندت کافی* عشق ام,عدم ام , چون صنمی بی بدن ام* من بی بدن ام, چون سنمی در عدن ام* من" چشمه تسنیم " ام و, "چشم سمن" ام* نایاب ترین تحول حال و تن ام* من سجده کنم , به حال خ enlightened suddenly... rroshanaa...

ما را در سایت enlightened suddenly... rroshanaa دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 187 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 18:12

هان به سجاده خون, عشق پی آگاهی ست* کاتب عشق دل است,انفس آگه دل ما* *** بازی مست تو, امشب به در خانه ما* خانه بر هم زدنی نیست, به دیوانه سرا* حالت گل شده را , گل شده ای داند و بس* دانه تا گل نشود, هیچ ندانست ز ما* غمزه چشم تو, دیوانه کند هد هد دل* تا نخندد لب تو, اوج نگیرد دل ما* دل ما , باده خور ساقی چشم تو شده* تا نگیرد مه تو, شوق نگیرد دل ما* مستی چشم تو و , مست دل ما, هیهات* تا ننوشد می تو , هوش نگیرد دل ما* بوسه لعل لبت, جرعه مستی کش ماست* تا نمیرد به بر ات, هست نگردد دل ما* ساغر و باده شود گر, می عشق تو به دل* گر از آن زنده شویم, مرگ نگیرد دل ما* بوسه بر لب زنی و, گشت زنی در دل enlightened suddenly... rroshanaa...

ما را در سایت enlightened suddenly... rroshanaa دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 227 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 18:12

عدنم، در عدمم ،هم عدمم، هم بدنم* بخدا واژه منم وحی مسلم شده ام* *** من ندانم که چه شد* قسمت من بام تو شد* خود ندانم که چرا* شهرت من نام تو شد* من که نی اهل خراباتم و* نی مسجد و دیر* زچه،سجاده من* قبله به اندام تو شد* بخدا، نرگس تو* شمس دل افروز من است* دیدن ماه رخت* ذکر شب و روز من است* جلوه قامت تو* طلعه جانسوز من است* شربت لعل لبت* باده پیروز من است* همه شب تا به سحر* چشم ز هم وا نکنم* پشت چشمم،نفسی* با تو، من و ما نکنم* همه کون و مکان * از تو هویدا شده اند* بخدا،جز مه تو* مه رخی ، پیدا نکنم* مه من، ای شه من* ای "مه شاهنشه "من* ره من، ای چه من * ای" مه آهو وه" من* بخدا، نور منی* enlightened suddenly... rroshanaa...

ما را در سایت enlightened suddenly... rroshanaa دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 202 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 18:12

یک نفس با عشق خلوت کردمی روز ازل آن نفس در سینه می گردد در آغوشم کند *** خواهم آن ليلي وشم را تا که مد هوشم كند از لبانش عشق نوشم گرم و خود جوشم كند چشم در چشمش بگيرم عشق در هوشم كند هاي و هوي دل بگيرد مهر خود نوشم كند من ندانستم که عشق از چشم آمد یا زگوش نیک دانستم که آمد چشم و هم گوشم کند جام می در دست نگرفتم دلم پیمانه شد ساقی جانانه آمد دم به دم نوشم کند روز و شب اندیشه می کردم که نیکم یا که بد عشق آمد تا ابد زاندیشه خاموشم کند سالها با عقل می کاویدم اندر فرش وعرش عشق عرش من شدو بر فرش منقوشم کند بر زمین و آسمانم عشق می بارد، زهی من که عریان گشتمی خود عشق enlightened suddenly... rroshanaa...

ما را در سایت enlightened suddenly... rroshanaa دنبال می‌کنید

برچسب: یک نفس باما نشستی خانه بوی,یک نفس با تو,یک نفس با ما نشستی بسطامی,یک نفس با دوست بودن همنفس,یک نفس با ما,یک نفس باما نشستی, نویسنده: بازدید: 223 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 18:12

چونکه "خون " تو , به عشق گردد عجین نون قلم ما یسطرون , "گردی مبین" *** روشنا را بشنوید, حرف رَوی* حق دنان گشته به دنیا , اخروی* هر که در دنیا, نه حق را دیده است* آخر دنیا حقیر است, معنوی* آخر دنیا, چه دانی چون شوی* گویم ات بی شک, که نان و خون شوی* نان ات اندرجسم و تن, هامون شوی* خون ات اندر روح و جان, هارون شوی* در حریم عشق, چون جن و پری* مونس دم , لیلی و مجنون شوی* جان جانان است جان ات, نا زنین* چون به جانان در رسی, مأمون شوی* سالها ها را بوده ای, در نان و خون* عاقبت در لامکان, مأذون شوی* حق تجلی کرده است, در نان و خون* نان و خون,شد اکمل و‘ آدم کنون* این تکامل بُد ز "قر enlightened suddenly... rroshanaa...

ما را در سایت enlightened suddenly... rroshanaa دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 196 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 18:12

شبیه من شبیه تو, به آغازی و حالی نو شبیه روشنا, آندم , که شد مسجود یزدانی *** کسی را می شناسم من , نه پیدا و, نه پنهان است همه پنهان , همه پیدا , همه پیدای پنهانی کسی را می شناسم من, که در احوال جانانی دمش خاموش و بی جان است, ره اش انوار کیهانی کسی را می شناسم من, نه سر دارد, نه سودایی حریف ساقی و نوش است, به می خواران دیوانی دم او قبله جان است , دلش معبود ایمانی سرش سر می نهد هردم, به محراب سلیمانی کسی را می شناسم من, که در بهت و پریشانی هزاران نغمه میخواند, برای عقل زندانی تنش آغوش روحانی, دلش انوار رحمانی زپا تا سر مهستانی, ز سر تا پا شبستانی کسی را enlightened suddenly... rroshanaa...

ما را در سایت enlightened suddenly... rroshanaa دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 168 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 18:12

صفحه بندی